![]() |
![]() |
|
| >> nOtHinG mOrE tHan WhAt I waNt << |
|
غروب شد خورشید رفت آفتابگردان دنبال خورشید میگشت ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان سرش را پایین انداخت آری.... گلها هیچوقت خیانت نمیکنند....
داشتم با خودم فکر میکردم.... به دوستام؛ به اونایی که تا حالا داشتم و دارم.به همه ی اونایی که باهاشون خاطره داشتم و دارم؛به همونایی که یه زمانی وقتی خیلی کوچیک بودم بهشون زور میگفتم...بهم زور میگفتن.... باهاشون همبازی میشدم.... به بهونه های بچه گونه با هم قهر میکردیم.... (اون روزا بعد دعوا قرار میذاشتیم که با هم قهریم...تا قیامت...یادته؟) ولی سر نیم ساعت دوباره با هم بازی میکردیم....چه قدر اون روزا راحت می تونستیم همدیگرو ببخشیم چه قدر راحت دوباره با هم میخندیدیم....انگار نه انگار....فرقی نمیکرد تقصیر کی بوده مهم این بود که بازی ادامه داشت.... اون روزا همه چی خوب بود,فقط تو لحظه زندگی میکردیم.... حتی نگرانی یه ساعت بعدش رو هم نداشتیم.... تا هروقت که دلمون میخواست بازی میکردیم ؛خسته که میشدیم بازی رو خراب میکردیم .... اصلا نگران نبودیم که شاید دیگه آخرین بازی مون باشه.... شاید اگه میدونستیم آخرین بازی کدومه هیچ وقت با بهونه های بچه گونه تمومش نمیکردیم... تا آخرش بازی میکردیم....کاش قدر اون موقع رو میدونستیم.... خیلی زود بزرگ شدیم و همه چی تموم شد.... حالا هر کدوم یه جور شکل گرفتن....هر کدوم با یه شخصیت تو راه خودشون....چه قدر آدما زود عوض میشن.... کاش الانم میشد دوباره همبازی کسایی شد که بازی باهاشون به خاطر فاصله ها یا به خاطر همه ی دلیل های ناخواسته تموم شده.... کاش الانم میشد گفت : فرقی نمیکنه تقصیر کیه؟؟!!!! مهم بازیه که ادامه داره.... کاش........ ولی الان دیگه خبری از اون روزا نیست.... واسشون فرقی نمیکنه که بازی به هم بخوره یا نه،فقط این مهمه که بازنده نباشن،به هر قیمتی.... آره دیگه خبری نیست.... ولی نباید ناراحت باشم چون به جاش تا دلم بخواد تظاهر و دورویی هست.... خودخواهی هست....دورنگی هست....نفرت.... دروغ.... (دیگه چی میخوای؟؟ همینا بسه دیگه،ولی کاش فقط همینا بود....) . . . . . . . . . . . . . . . . اونقدر مرده ام که هیچ چیز نمیتونه مردنم رو ثابت کنه اونقدر از این دنیا سیرم که مردنم رو جشن میگیرم اگه از اول قرار بود این دنیا رو دوست داشته باشم همون روز اول.... روزی که به دنیا اومدم گریه نمیکردم.... . . . . . . . . . . . . . . . . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 0:47 توسط :::AyNazZ::: |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ThEre iS nOtHing
MoRe tHan YoU wAnT So JusT TrY ّّ ~~AyNazZ~~ |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|