تبليغاتX
My aNoNymoUs wAy
>> nOtHinG mOrE tHan WhAt I waNt <<

 

 

 

بیدار که شدم دیگه کفشهام اندازم نبود

وقتی بیدار شدم اونقدر بزرگ شده بودم که دیگه آرزوهام تو قالب کهنه ی ذهنم جا نمیشد

اولش دنبال یه جایی میگشتم تا همشونو اونجا جا بذارم

اما نه همشونو .... !!

خیلی هاشو هنوز لازم داشتم و دوسشون داشتم....

فقط نیاز به تابع زمان داشتم ، تا بتونم روشون کار کنم !!

من اونقدر بزرگ شده بودم که دلم میخواست همه ی روزای بچه گی هامو قصه کنم....!!

من دیگه میتونستم همه ی فکر ای خوبم رو به واقعیت نزدیک کنم ....!!

بیدار که شدم دیگه کفشهام اندازم نبود

بردم یه گوشه جفتشون کردم تا هر وقت چشمم

بهشون میفته ، یادم نره که چه قدر بزرگ شدم....

راستی !! تو کفشهای بچه گی هاتو جفت کردی ....؟؟!!

شایدم یه جایی جاشون گذاشتی و گمشون کردی ....؟؟!!

 

پ.ن.1. جمله ی اول این پست رو از تیتر یه پوستر ، از کتاب " نسل پنجم " برداشتم.

پ.ن.2. بعد 3 ماه و اندی به بلاگفا افتخار دادم!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:26  توسط :::AyNazZ::: | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ThEre iS nOtHing

MoRe tHan YoU wAnT

So JusT TrY
ّّ
~~AyNazZ~~

نوشته های پیشین
تیر 1387
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
No MoRe TeArzZ tO CrY
IT KIDZ
thers always tommarow
خبرهایIT
زندگی کنیم
جوادهای ucna
dark dreams
پسر مشرقی
cosas-del-amor
گانگسترهای بهشتی
نارنجستان
!!!!just click
سرسبز
hell rubbish
immortal solo
ucna entertainment
چشم غمگین....
دلتنگ....
غربت اشک....
دل شکسته
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM