تبليغاتX
My aNoNymoUs wAy
>> nOtHinG mOrE tHan WhAt I waNt <<

 

 

 

 

 

گم شده....

 

تو سیاهی ....

 

تو تاریکی....

 

تو یه تاریکیه خودساخته....

 

هجوم افکار نا آروم و مغشوش....

 

روزاش با شباش زیاد فرقی ندارن.... مدت هاست داره میگرده.... داره میگرده دنبال

 

کسی که بتونه صدای بی خش و وقفه ی فلوتش رو بشنوه....

 

کسی که بتونه بفهمه که این صدا مثل همه ی فلوت ها نیست.... یه دنیا حرف تو

 

هر ملودی ش پنهونه....

 

کی میتونه حرفای این ملودی رو بشنوه و بفهمه....؟؟

 

هیشکی....؟؟!!

 

الان مدت هاست که به جز صدای نفس هاش صدای خسته ی ساز ش هم

 

باهاشه آخه الان دیگه یه تیکه از وجودش شده....میدونی اون سازش و خیلی

 

دوست داره . آخه فرصت حرف زدن رو بهش نمیده....اون دیگه دوست نداره

 

حتی صدای خودشو هم بشنوه....

 

 آره!! این صدا خسته س .... از تکرار.... از یکنواختی زندگیش که روز ها

 

و شبها ش رو یکی کرده....

 

تلاش بی امونش و ادامه میده تا بتونه راه و پیدا کنه و از تاریکی بیاد بیرون....

 

 

 

 

 

 

 

 

داره پیش میره....

 

نمیدونه کجاست و داره کجا میره.... فقط داره میره چون از سکون متنفره....

 

»» راه خودش رو میخواد....داره دنبال اون مبگرده.... ««

 

دیگه جون نداره اما هنوز تسلیم نشده....

 

اون فقط منتظره....

 

منتظره که پیدا کنه....

 

میدونه که بالاخره یه روزی میشه که بتونه به فلوت کهنه و خسته اش مرخصی

 

بده....!! آخه اون میخواد با این صدا پیداش کنه....

 

....

   

صدای یه دوست که از اون ور جنگل تاریکی هاش شنیده میشه بهش

 

میگه که میتونه بقیه ی راه و با اون ادامه بده....

 

....

 

حالا دیگه میتونه واسه راه نرفتن با پاهای خسته اش یه بهونه داشته باشه!!

 

آره اون، این دوستش رو دوست داره!!چون مثل خودشه، حرف نمیزنه!!

 

انگار زبون این یکی هم خیلی وقته بسته شده....

 

انگار اینم گم شده....

 

خودشو گم کرده یا راهشو....؟؟؟؟ چه فرقی میکنه....؟؟!!!!!!!!!!!

 

این دوست گم شده فقط اومده تا کمکش کنه که از تاریکی بیرون بیاردش....

 

از صداهای خوف ناک دنیای سیاهی ها نجاتش بده....تا نزاره تو باتلاق

 

دست و پا بزنه و جون بده....که کمکش کنه تا به اون چیزی که میخواد برسه....

 

به راه خودش.... به نهایت.... به انتها....

 

فقط میخواد برگرده....به جایی که قبل گم شدن تو تاریکی،اون جا بود....

 

حالا مدت هاست که اونا با همن .... بدون اینکه صدایی ازشون در بیاد....

 

دارن با هم پیش میرن تا هر کدوم راه خودشون و پیدا کنن و یه جایی از

 

هم جدا شن....

 

اونا میخوان با ابدبت یکی شن.... اما هر کدوم تو دنیای خودشون....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 0:47  توسط :::AyNazZ::: | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ThEre iS nOtHing

MoRe tHan YoU wAnT

So JusT TrY
ّّ
~~AyNazZ~~

نوشته های پیشین
تیر 1387
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
No MoRe TeArzZ tO CrY
IT KIDZ
thers always tommarow
خبرهایIT
زندگی کنیم
جوادهای ucna
dark dreams
پسر مشرقی
cosas-del-amor
گانگسترهای بهشتی
نارنجستان
!!!!just click
سرسبز
hell rubbish
immortal solo
ucna entertainment
چشم غمگین....
دلتنگ....
غربت اشک....
دل شکسته
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM